دزدهای ناشی در ايران
تمام اين ماجراها واقعی است
هر كاري شانس ميخواهد، حتي دزدي و كلاهبرداري. معلوم نيست بعضي از مجرمها با اين هوش سرشار و شانس شكفته با چه رويي ميروند سراغ كار خلاف. يكي وسايلش را جا ميگذارد، آن يكي يادش ميرود قبلا هم از همين جا دزدي كرده و يكي ديگر از بخت خوشش يقه يك بوكسور را ميگيرد. اين هشدار كاملا جدي است: اگر نميتوانيد روي اقبالتان حساب باز كنيد يا موقع تقسيم هوش در صف ديگري ايستاده بوديد، لااقل دور تبهكاري را خط بكشيد. اين طوري هم خودتان راحتتريد، هم آن بنده خداهايي كه قرار است گير شما بيفتند. پليس هم دردسر نميكشد و آمار پروندههاي قضايي بالا و بالاتر نميرود.
احتياط كن
احتياط شرط عقل است. مخصوصا اگر براي دزدي به يك آپارتمان 5 طبقه رفته باشيد. يك دزد سحرخيز چند وقت پيش ساعت 7 صبح به يك ساختمان مسكوني رفت و دست به كار شد اما يك دفعه يكي از اهالي ساختمان را ديد. براي اينكه خودش را پنهان كند، به طرف پشت بام دويد و بعد سعي كرد از سيم آنتن آويزان شود و خودش را به كوچه برساند اما سيم پاره شد و او از طبقه پنجم سقوط كرد. دزد بينوا كه شانس آورده در اين حادثه زنده مانده بود، با دست و پايي گچ گرفته دستگير و راهي بازداشتگاه شد. يكي ديگر از همين دزدهاي بياحتياط براي سرقت به خانهاي در كامرانيه رفت اما وقتي ميخواست از لاي ميلههاي حفاظ وارد آنجا شود، گير كرد و هر چه دست و پا زد نتوانست خودش را خلاص كند به همين خاطر با داد و فرياد از همسايهها كمك خواست و كار به آتشنشاني كشيده شد و بالاخره بعد از بريدن نردهها او را نجات دادند البته بعد از اين كار پسر سارق به كلانتري 123 نياوران تحويل داده شد.
نقشت را بشناس
ساعت 12 شب 12 آذر بود كه ماموران گشت پليس دو مرد را در حال از جا درآوردن يك دريچه فلزي از زمين ديدند و سراغشان رفتند و شروع كردند به پرسوجو. آن دو نفر هم بدون اين كه كم بياورند، سرشان را بالا گرفتند و با اعتماد به نفس مثالزدني گفتند كارمند سازمان آب و فاضلاب هستند و الان هم دارند ماموريتشان را انجام ميدهند. همين يك جمله كافي بود تا هر دو نفرشان دستگير شوند، چون آنها دريچه كانال مخابرات را از جا كنده بودند، همان دريچههايي كه در كوچه و خيابان كف زمين ميبينيم و هر كدامش 90 تا 120 كيلو چدن خالص دارد و كلي ميارزد. خلاصه بعد از دستگيري اين دو نفر معلوم شد آنها همان سارقاني هستند كه از مدتها قبل به جرم دزديدن دريچههاي كانال مخابرات در منطقه فلاح، يافتآباد، شهرك وليعصر و بعد منيريه تحت تعقيب بودند و شركت مخابرات بارها عليهشان شكايت كرده بود.
فرداي همان روز هم يك آقايي كه لباس نيروي انتظامي تنش بود و درجههايش نشان ميداد سرهنگ است براي يك سفر كوتاه به سالن راهآهن رفت اما بلافاصله دستگيرش كردند چون اين مرد محترم نميدانست لباس پليس بايد آرم و رسته هم داشته باشد و فقط چسباندن ستاره روي دوش كافي نيست. او يك مامور قلابي بود كه مثل دو دزد قبلي نقشش را خوب نشناخته بود.
برگشتن، ممنوع!
حتما اين جمله معروف پليسي را شنيدهايد كه مجرم به صحنه جرم بر ميگردد. البته آنها اين كار را ميكنند تا اگر اثر و ردپايي به جا مانده بود پاك كنند و از بين ببرند اما اين ضربالمثل در مورد دزدان گزارش ما دليل ديگري دارد. چند وقت پيش مرد قويهيكلي به يك بانك رفت و همين كه مسوول باجه سرش را برگرداند، هر چه چك و پول نقد نزديك گيشه بود، برداشت و فرار كرد. با تحقيقات پليسي معلوم شد اين دزد ناشناس 373 هزار تومان پول نقد، دو فقره تراول چك 500 هزار توماني، دو فقره چك 100 هزار توماني و سه فقره چك 50 هزار توماني دزديده است. در حالي كه هيچ ردپايي از سارق وجود نداشت مدتي بعد خود او به همان بانك رفت. البته اين بار هدفش دزدي نبود. رفته بود آنجا تا به حسابش پول بريزد. او مثل يك مشتري متشخص فيش گرفت و داشت آن را پر ميكرد كه كارمند شعبه به خاطر هيكل درشت بلافاصله او را شناخت و با پليس 110 تماس گرفت. پرونده اين متهم در حال حاضر در شعبه 10 دادسراي ناحيه 5 تهران در جريان است.
حواست كجاست؟
اين كمحواسي هم بددردسري است مخصوصا براي شاغلان در حرفه سرقت. محسن 27 ساله يكي از همين دزدان كمحواس است كه چند وقت پيش در غياب صاحبخانه به منزلي در خيابان خاوران دستبرد زد و هر چيز باارزشي كه آنجا بود، جارو كرد اما وقتي به خانهاش برگشت تازه فهميد چه اشتباهي كرده است. او گواهينامه و كارت موتورسيكلتش را در محل سرقت جا گذاشته بود. محسن چند روزي فكر كرد تا اينكه چاره كار به ذهنش رسيد و دوباره به همان خانه رفت. اين بار زنگ زد و وقتي زن صاحبخانه در را باز كرد به طرفش حملهور شده و پاي زن را بست و شروع به تهديد كرد تا مداركش را پس بگيرد اما همسايهها كه صداي داد و فرياد را شنيده بودند، پليس را خبر كردند و اينطور شد كه محسن افتاد پشت ميلههاي زندان.
آرش هم يكي ديگر از همين نوع خلافكارها است كه الان به دستور داديار شعبه 10 دادسراي ناحيه 6 تهران در زندان به سر ميبرد. او براي اينكه پولهاي رفيق تازهاش را به چنگ بياورد، نقشه پيچيدهاي كشيد. آرش كه خيلي اتفاقي با مردي به نام فيروز آشنا شده و فهميده بود مقدار زيادي دلار دارد به او گفت مهندسي را ميشناسد كه در كار خريد و فروش ارز است. اين طوري فيروز را وسوسه كرد تا پنج هزار دلارش را به مهندس بفروشد. فيروز پولها را در يك ساك گذاشت و سراغ آرش رفت اما مرد كلاهبردار بهانهاي آورد و گفت فعلا مهندس سرش شلوغ است و بهتر است با هم به استخر بروند تا وقت بگذرد. در استخر بود كه آرش ساك دلارها را يواشكي برداشت و جيم زد و فيروز وقتي زمان شنا تمام شد تازه فهميد چه بلايي سرش آمده است. او هيچ نشاني از سارق نداشت و حتي اسم كاملش را هم نميدانست. اما يك شانس بزرگ آورد. آرش ساك او را برداشته و كيف خودش را جا گذاشته بود. بالاخره با مدارك شناسايي داخل كيف متهم دستگير شد و اعتراف كرد ماجراي مهندس دروغ و نقشه دزدي بوده است.
از همه اين دزدها بدشانستر مرد 37 سالهاي به نام مجيد است كه قبلا به حبس ابد محكوم شد، اما يك سال قبل فرار كرده و اين بار سراغ دزدي رفته بود. او با دو همدستش مرد ثروتمندي را كه تازه از بانك پول گرفته بود، شناسايي و تعقيب و لاستيك ماشيناش را پنچر كرد. مرد پولدار سرگرم كلنجار رفتن با لاستيك خودرو بود كه مجيد و دو دوستش به او حملهور شدند و كيفش را دزديدند اما زنداني فراري در اين گير و دار موبايلش را داخل اتومبيل مالباخته جا گذاشت و با همين سرنخ خيلي زود دستگير شد. او حالا به خاطر همين اشتباه بايد تا آخر عمرش پشت ميلههاي زندان بماند.
امان از بخت بد
«من بدشانسترين دزد ايران هستم.» اين را يك متهم به نام احسان ميگويد و قانون احتمالات هم حرفش را تاييد ميكند. او چندي قبل در يكي از محلات خلوت غرب تهران، كيف زن جواني را دزديد و بدون هيچ مشكلي فرار كرد. احسان يك ساعت بعد به فكر افتاد از كارت عابربانك اين زن كه در كيف او بود، پول برداشت كند كه البته تا اينجا هم اشكالي پيش نيامد چون رمز كارت هم داخل كيف بود. احسان براي اينكه خيلي سريع به يك شعبه بانك برسد، از يك موتورسوار مسافركش كمك خواست و آن دو با هم به مقابل يك دستگاه خودپرداز رفتند بعد احسان چون نميدانست اين دستگاهها چطور كار ميكند باز هم از مرد موتورسوار درخواست كمك كرد و آن مرد هم بدون هيچ مشكلي كارت را گرفت تا داخل دستگاه كند اما يك دفعه ديد اسم و مشخصات همسرش روي كارت ثبت شده است. مرد موتورسوار با احسان درگير شد و او را دستگير كرد. بعد هم در تماس با زنش از ماجراي سرقت باخبر شد و متهم را به پليس تحويل داد. اينطور شد كه احسان لقب بدشانسترين دزد ايران را به خودش اختصاص داد و وقتي براي بازجويي به شعبه 8 دادسراي جنايي منتقل شد، به بازپرس پرونده گفت: «واقعا اين بدشانسي نيست كه بين 13 ميليون آدمي كه در تهران زندگي ميكنند، شوهر همان زن سر راه من سبز شود؟»
البته احسان در تصاحب مدال طلاي بدشانسي با پسر 16 سالهاي به اسم رامين رقابت تنگاتنگي دارد. رامين چند وقت پيش در حالي كه مشروب خورده بود، در پارك سليمانيه تهران، جلوي يك پسر جوان را گرفت و با تهديد از او خواست هر چه پول دارد تحويلش بدهد اما كتك مفصل خورد و بعد هم دستگير شد. چگونگي ماجرا را از زبان طعمه رامين بخوانيد: «من بوكسور هستم. آن روز هم تازه از باشگاه بيرون آمده بودم و داشتم به خانه ميرفتم كه رامين جلويم را گرفت و سعي كرد با تهديد چاقو مرا بترساند در آن شرايط چارهاي نديدم جز اينكه از فنون مشتزني استفاده كنم. بعد از آن كه رامين كتك مفصلي خورد مردم دورمان جمع شدند بعد هم ماموران گشت كلانتري 122 از راه رسيدند و پسر زورگير را بازداشت كردند.»
دزدان براي يك سرقت موفق فقط كافي نيست مراقب بوكسورها يا همسران طعمههايشان باشند، آنها بايد آمار نقل و انتقالي كارمندان بانك را هم بگيرند تا به سرنوشت «جواد – م» گرفتار نشوند. او يك كلاهبردار حرفهاي بود كه از يك بانك دسته چك گرفت و با خريدهاي ميليوني و صدور چكهاي بلامحل كلي پول به جيب زد و اين كار حسابي زير دندانش مزه كرد براي همين تصميم گرفت اين بار از بانك ديگري دسته چگ بگيرد اما چون ميدانست اسمش در ليست سياه قرار گرفته است به يك جاعل 100 هزار تومان پول داد و شناسنامه قلابي گرفت. او اين بار به شعبه جديدي رفت اما همين كه مداركش را تكميل كرد خودش را در محاصره ماموران پليس ديد. ماجرا از اين قرار بود كه يكي از كارمندان بانك اول به شعبه دوم منتقل شده بود و به محض ديدن جوان او را شناخت و فهميد همه مداركش جعلي است به همين دليل بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت تا اين مرد هم در فهرست بدشانسترين تبهكاران ايران جا بگيرد.
چگونه شو فارسی بسازیم
روش ساخت شو و کلیپ به رسانه ای که قرار است کلیپ را پخش کند و چند عامل دیگر بستگی دارد که بر این اساس انواع مختلف آن را بررسی می کنیم:
صدا و سیمای ایران
مواد لازم: تصاویر آرشیوی از طبیعت بی جان و دشت و صحرا و دریا، سی دی ترانه مجاز
ابتدا یک ترانه مجاز را انتخاب کنید. با توجه به اینکه خوشبختانه در ایران کپی رایت وجود ندارد در این زمینه دستتان باز است و می توانید هر ترانه ای را که خوشتان آمد برای ساخت کلیپ انتخاب نمایید. برای قسمتهایی از ترانه که کلمات دلدار، دلبر، دلاور و مشتقات آن یا کلماتی نظیر عشق و صفا و امثال آن به کار رفته از تصویر مقام معظم در حالات مختلف استفاده کنید قسمتهای خالی را با تصاویری از طبیعت بی جان مانند دریا و کوه و ابشار پر کنید. خوشبختانه مقررات صدا و سیما پخش تصاویر درخت، درختچه، بوته و انواع سبزه و چمن را هم مجاز دانسته و می توانید با خیال راحت از این قبیل تصاویر برای پر کردن فضای خالی کلیپ استفاده نمایید. توجه داشته باشید که تصاویر جانداران به استثنای مقام معظم بایستی با احتیاط زیاد مورد استفاده قرار گیرد. مخصوصن از به کار بردن تصاویر پرنده هایی نظیر مرغ عشق که حرکات مبتذلی مانند مالاندن خود به جفتشان را مرتکب می شوند خودداری نمایید. به جای آن می توانید از تصویر حیوانات ارزشی نظیر کلاغ استفاده کنید.
شبکه های لوس آنجلسی
مواد لازم: بشکه، دوربین، رقاصه به تعداد کافی، تاپ و شلوارک، لوازم آرایش
ابتدا به گروه رقاصه ها تاپ و شلوارک بپوشانید و انها را آرایش کنید. برق لب و ناخن را فراموش نکنید و در صورت لزوم جاهای دیگر را هم برق بیاندازید. دوربین را روی یک بشکه رو به روی گروه قرار داده روشن کنید و به گروه بگویید رو به دوربین قر بدهند. زوم کردن تصویر روی باسن رقاصه ها در موفقیت کلیپ نقش به سزایی داشته و نباید فراموش شود. پس از این کار کلیپ تقریبن اماده پخش است اما بد نیست یک ترانه هم داشته باشد.
ساخت کلیپ در دوبی
مواد لازم: دوربین، خواننده، ویزا، وثیقه در حدود سیصد میلیون تومان
این روش یکی از بهترین راه های کسب درامد در ایام تعطیلات است. پس از گرفتن ویزا با یکی دو نفر از دوستانتان که صدای خوبی دارند به دوبی بروید و در یک خیابان ایستاده و آوازتان را بخوانید. فراموش نکنید برای اینکه دوبی بودن دوبی مشخص شود باید تابلوی خوار و بار فروشی المغلوط یا المقروض در پس زمینه دیده شود.
چنانچه پس از اتمام کار قصد بازگشت به کشور را دارید قبل از هر چیز یک وثیقه معتبر فراهم کنید تا پس از دستگیری بتوانند شما را از زندان آزاد کنند.
شبکه های ماهواره ای غیر لوس آنجلسی
مواد لازم: همان مواد لازم برای کلیپ های لوس آنجلسی به علاوه روسری یا کلاه
روش ساخت این نوع کلیپ ها مشابه انواع لس آنجلسی است اما بایستی یک عدد روسری یا کلاه به رقاصه ها اضافه شود. زومهای کوتاه و گذرا روی باسن مانعی ندارد اما زیاده روی نکنید
روشی محتاطانه تر استفاده از دختربچه ها به جای رقاصه است. به یاد داشته باشید استفاده ابزاری از زنان بسیار ناپسند است بنابر این بهتر است از کودکان استفاده ابزاری نمایید.
کلیپ های زیرزمینی
مواد لازم: زیرزمین، دختر/ ماشین ، پول
ساخت کلیپ زیرزمینی در ایران ریسک زیادی دارد و توصیه نمی شود اما مزیت این روش در این است که چنانچه ساخت کلیپ با شکست مواجه شود می توانید از مواد لازم آن برای کار دیگری استفاده کنید
برای ساخت این نوع کلیپ به یک دوست دختر یا ماشین نیاز دارید. چنانچه دوست دختر ندارید باید ماشین داشته باشید تا در خیابان بگردید و یک نفر را برای چند ساعت پر کردن کلیپ اجاره کنید. داشتن دوست دختر به این دلیل ارجحیت دارد که نوعی سرمایه گذاری دراز مدت محسوب می گردد وچنانچه در اینده یک شبکه ماهواره ای راه اندازی کنید می توانید از وی برای ساخت کلیپ، اجرای برنامه، فروش دمپایی لاغری، سوتین جادویی، کرم ترک اعتیاد، داروی افزایش قدرت جنسی و ارائه مشاوره تلفنی به بینندگان هم استفاده کنید.
اگر دوست دختر ندارید و ماشین هم ندارید یکی از دوستان پسر خود را که کمی خل وضع باشد راضی کنید روسری سر کرده و قر و غمزه بیاید. اگر دوست دختر ندارید، ماشین ندارید و دوست پسر هم ندارید بروید بمیرید.
پیوست
روش ساخت کلیپ ترکیه ای
مشابه ساخت کلیپ لوس آنجلسی است اما لباس رقاصه ها را در هر پلان فرت و فرت عوض کنید از رنگ قرمز زیاد استفاده کنید وهر نوع افکت تصویری که دم دست داشتید به کلیپ اضافه کنید. زوم روی باسن را طولانی تر کرده و تعداد باسنها را تا 15 الی 20 عدد افزایش دهید
روش ساخت کلیپ هندی
تعداد باسن ها را تا 250 تا افزایش دهید. در لابه لای صحنه های رقص، تصویر زن و مردی را نشان دهید که دور یک درخت می چرخند و مرد دست زن را گرفته و هی مانند یویو می کشد و ول می کند. فراموش نکنید در صحنه های رقص مرد باید چند بار مانند گاوچرانی که گاوی را با حلقه طناب می گیرد یک روسری را دور گردن زن بیاندازد و به طرف خود بکشد
روش ساخت کلیپ عربی
مشابه ساخت کلیپ ترکیه ای است اما به این نکته توجه داشته باشید که در کلیپ عربی هرگز از رقص عربی استفاده نکنید چون ممکن است رقاصه های شما شبیه عربها به نظر برسند. به جای این کار به رقاصه ها بگویید شبیه فرنگی ها جفتک بیاندازند و موهایشان را رنگ کنند. استفاده از لنز آبی و سبز یکی از لوازمی است که نباید فراموش شود
موفق باشید
1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است. (استوارت ميل)
2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همهي انسانها برابرند. (مارتين لوتركينگ)
3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي كني. (رودي)
4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)
5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او.. (هميلتون)
6- عمر آنقدر كوتاه است كه نميارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)
7- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
8- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)
9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم ميكند چه بسا كه تواناي كاهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)
10- اگر طالب زندگي سالم و بالندگيرو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)
11- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)
12- دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)
13- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)
14- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيمودهايم ميتوانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)
15- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)
16- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)
17- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا ميكنند. (والترنيس)
18- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)
19- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)
20- در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت)
21- براي آنكه كاري امكانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)
22- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)
23- آدمي ساختهي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز ميانديشيده است. (مترلينگ)
24- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه چيز را همان گونه كه هست ميديد:بيانتها. (بليك)
25- برده يك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي كه به او كمك ميكنند. (بردير فرانسوي)
26- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)
27- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)
28- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا ميكني. (نيما يوشيج)
29- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه)
30- زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته)
31- براي كسي كه شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ)
32- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر دربارهي پرسشهايي كه بنياد هستي ما را دگرگون ميكند. (ادگارمون)
33- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نميكند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)
34- آرامش،زن دلانگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)
35- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن)
36- تنها آرامش و سكوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)
37- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.
38- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزي)
39- من تنها يك چيز ميدانم و آن اينكه هيچ نميدانم. (سقراط)
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوست داریم اما معنی شو نمیدونن
از ادمایی که میخوان مال اونا باشی،اما خودشون مال تو نیستن
از اونایی که زیر بارون برات می میرن،اما وقتی که آفتاب میشه
همه چی یادشون میره
وقتی از استعدادت برای دفاع از انقلاب استفاده کنی یه همیچین چیزی میشه نانوایی بهداشتی اکبر کثافت جوانای این مملکت چقدر با استعدادن اینجا حوزه علمیه است یا نمایشگاه صنعت دمپایی ؟ خدا این موبایل رو از ایرانیا نگیره که همه جا سرگرم میشن بدون شرح اوتوبوسهای ایران هم مجهز به فیلتر شکن شدند این عکس رو سامسونگ توی تبلیغ موبایل استفاده کرد بازم موبایل در مواقع بیکاری عمامه دزدی پیکان امن ترین ماشین تاریخ ایران قوانین سوار شدن در تاکسی تبعیض در شهر تبریز برای تبریزیها غلط چاپی در روزنامه کرمانی والا تاحالا پنتیوم 4 بیشتر نساختن اما ظاهرا پنتیوم 5 تو ایران اومده مجسمه های عزادار هرکی بیشتر گلی بشه بشتر ثواب می بره چجوری بگم بوق نزن وای چه کلاس درسی ......التماس دعا
|
در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ... |
لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین...
.
خودتون رو هم گول نزنید...
اما سئوالات !!
مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
جواب ها
============ ========= ========= =========
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي اِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم:بنشينيد«يوليا واسيلي اِونا»! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
- نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد.
شما دو ماه براي من كار كرديد.
- دو ماه و پنج روز
- دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد.
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد.
- سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشيد.
دوازده و هفت ميشود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصيها ؛ آهان، چهل و يك روبل، درسته؟
چشم چپ «يوليا واسيلي اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.
- و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .
فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم.
موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان
باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد. براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد.
پس پنج تا ديگر كم ميكنيم.
در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد...
« يوليا واسيلي اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
- امّا من يادداشت كردهام .
- خيلي خوب شما، شايد …
- از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي ميماند.
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
- من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا، سهتا، سهتا . . . يكي و يكي.
- يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
- به آهستگي گفت: متشكّرم!
- جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
- پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
- به خاطر پول.
- يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
- در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
- آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل ميدهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.
ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟
ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم:
در چنين دنيايي چقدر راحت ميشود زورگو بود...



























